به نام خداوند جان و خرد
دست رسی به فیس بوک تقریبا غیر ممکن شده است . فعلا به وبلاگ هایمان بر می گردیم . هرچند برای این کم محلی های اخیر احتمالا باید کمی منتشان را بکشیم و ناز شان را بخریم ...
این سه شعر کوتاه را بگذارید به همین حساب
( ۱ )
مرگ را می توان به تاخیر انداخت
لحظه های مضطرب چشم های تو را هرگز
پلک های پنجره ها را گشوده ای
دکمه های پیراهنت را هم باز کن
تا مردی که در سینه ات پنهان شده است
کمی هوا بخورد
و من بجای تو آبستن رویاهای کودکانه شوم
شهریور 90
( ۲ )
اگر برای آخر سطرهایت فکری نکنی
دنیا زودتر از همیشه تمام خواهد شد
و شب ها
آغوش هیچ زنی در انتظارت نخواهد بود
بالای ابرها تا آخر دنیا هم که رویا ببافی
چیز قابل تاملی برای خیس شدن
پیدانمی شود
باران
همیشه به زحمت سقوط می ارزد
مهر 90
( ۳ )
نانم را به تو قرض می دهم سنگم را هرگز
دستم را به تو قرض می دهم مشتم را هرگز
و آنچنان به پرنده امیدوارم
که صدایم را
هفت آسمان آنسوتر شنیده اند
مهر 88

